عاشقانه با خدا



عاشقانه با خدا

...و آنگاه که بارانی ام تنها خدای را فریاد می زنم

یک تکـہ از بهـشـتــــ בر آغوشـــ مشهـב استـــ
حتـے اگـر بـہ آخـر خطــ هم رسیـבهـ اے
آنجــآ برآے عشـــــق شروعـے مجــבב استـــ

 

۱۳٩٢/۱٠/۱۳ | ٦:٠٩ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

 

                                      

                           

به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل ...

به این برکه ...

به خط نور ...

 به این دریا ...

به رقص آب ...

به این افسون بی همتا ...

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو ...

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب ...

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب ...

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور ...

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان ...

بی نور ....

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار ...

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

" خـدایــا دوسـتـت دارم "


شاعر : حدیث سامی

 

۱۳٩٢/۱٠/۱۳ | ٥:٠٥ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

 
                          خدا......

http://upload7.ir/images/76288159381566191540.gif
۱۳٩٢/٩/٢٠ | ۸:٠٠ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

 

عید قربان

 

امام سجاد علیه السلام برای روز عید قربان، دعایی با مضامین زیبا دارد که درآن ضمن توصیف حضرت باری تعالی، درخواستهای خویش را از حضرت قاضی الحاجات تمنا می کند و خالصانه و خاشعانه با معبود خود راز و نیاز می نماید:

پروردگارا! امروز روز فرخنده ایست و بندگان یکتا پرست تو در چنین روز دور هم گرد آیند و از اقطار زمین بیکجا جمع شوند. همه از تو مسئلت دارند و همه دست طلب پیش آورده اند و همه به تو امیدوار و از تو بیمنا کند. درچنین کیفیت به سوی آنان می نگری و حاجاتشان برآوری.

توصیف خدای متعال

پروردگارا! من ترا دراین روز به بخشش و بخشایش تو سوگند می دهم آن چنانکه حاجات من در پیشگاه تو ناچیز و کوچک است از تو می خواهم که به روح مقدس محمد و آل محمد رحمت فرستی و می خواهم ای پروردگار ما، ای که سلطنت و حمدت ویژه توست، ای خداوند حلیم و کریم، ای آفریدگار مهربان و روزی رسان! ای منبع جلال و عظمت! ای پدید آورنده آسمان و زمین.. در آن هنگام به بندگانت خیر و عاقبت ارزانی داری. در آن هنگام که به پرستندگان خود برکت بخشی و از نورهدایت بهره مند شان سازی، درآن  هنگام که توفیق عبادت به آنان دهی و آنان را بسوی خویش راه بنمایی، درآن هنگام که بر درجه و منزلتشان بیفزایی و به خیر دنیا و آخرتشان رسانی.

ای پروردگار من! که سلطنت و حمدت برازنده الوهیت توست از تو می خواهم به روان مقدس محمد که بنده تو و پیامبر تو و حبیب تو و برگزیده از کائنات است و به روان فرزندان پارسا و پاکدامن ونیکو کار رحمت فرستی. رحمتی که جزتو هیچ کس به شماره اش توانا نباشد، و ما را هم از بندگان صالح خویش شماری و از آنچه آنان خواسته اند به ما نیز بهره ای عطا فرمایی.

ای پروردگار جهان و جهانیان! چنان خواهم که ما و آنان را بیامرزی، زیرا تو برهر چه اراده فرمایی توانا باشی.

پروردگارا! به درگاه توحاجات خویش عرضه داشته ام ودر این روز مبارک با فقر و مسکنت به سوی تو روی آورده ام. من آن اندازه که به رحمت و مرحمت تو طمع دارم هرگز از عبادت و طاعت خویش توقع ندارم، زیرا رحمت تو وسیعتر و مغفرت تو اطمینان بخش تر از طاعت و عبادت ما هست. پس به روان مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست وهر حاجتی که به سوی تو آورده ام برآور زیرا خواسته های من بر تو سنگینی نکند و درخواست من در پیشگاه تو گزاف و بیهوده نباشد. من به سوی تو نیازمندم و تو از من بی نیازی، من تاکنون جزاز تو خیر ندیده ام و جز تو هیچ کس از من دفع شر نکرده است، و من جز از تو ای پرورد گار از هیچ کس امیدوار نیستم.

الهی! آن کسان که به امید کرم و کرامت به سوی آفریدگار روی آورند، خویشتن را برای عرض حاجات آماده سازند و من اکنون خود را آماده ساخته ام و با تهیه و تعبیه امید و آرزو به درگاه تو آمده ام و از تو عفو و مرحمت و کرم و کرامت تمنا دارم.

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست و با این امیدواری نومیدم مگردان.

ای خدا! ای بخشنده و بخشاینده! ای آن که حاجت حاجت مندان هرچه مرموز باشد برتو پنهان نیست، ای آن که هرچه ببخشی خزانه سرشارت زوال نبیند، من به درگاه تو با دست تهی و روی سیاه آمده ام، مرا به طاعت و عبادتم تکیه ای نیست، نه طاعتی فرستاده ام که مقبول باشد و نه جز شفاعت محمد و آل محمد به شفاعت کسی پشت گرمی دارم. من به جرائم اعمال خویش اعتراف آورده ام، من اقرار دارم که بد کرده ام پس به عفو عظیم تو، به آن عفو که خطاکاران را شامل شود امیدوارم که مرا نیز مشمول  خویش سازد. خطا کاران به خطای خود پایدار ماندند و روزگاری دراز در ملاهی و مناهی بسر آوردند ولی بخشایش تو ای پرورگار من نومیدشان نساخت و کرم تو محرومشان  نداشت و من هم چشم طمع به بخشایش تو که خطاکاران را نومید و محروم نمی دارد دوخته ام.

ای پروردگار من! ای که رحمت تو وسیع و عفو تو عظیم و کرم توعمیم است.

یا عظیم! یا کریم! به روان محمد وآل محمد رحمت فرست و به سوی من با عطوفت و رحمت بنگر و فضل و مغفرت خویش را به من ارزانی دار.

حکومت از آن کیست؟

اللهم ان هذا المقام لخلفائک و اصفیائک و مواضع امنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها و قد ابتزوها و انت المقدر لذلک لا یغالب امرک ولا یجاوز المحتوم من تدبیرک کیف شئت و انـّی شئت و لما انت اعلم به غیر متهم علی خلقک ولا لارادتک حتی عاد صفوتک و خلفائک مغلوبین و مقهورین مبتزین یرون حکمک مبدلا و کتابک منبوذاً و فرائضک محرفة عن جهات اشراعک و سنن نبیک متروکة.

پروردگارا! دولت و حکومت ویژه خلفا و برگزیدگان تو باشد. آنان که از سوی تو چنین فرمان داشته اند و شایسته بودند که نماینده تو در جهان باشند، تو چنین خواسته ای و مشیت علیای تو به هر چه پیوندد با مصلحت مطلق و خیر محض مقرون است. کس نتواند ترا به انحراف متهم سازد، و اراده مقدس ترا هوس شمارد. ولی  برگزیدگان پاکدامن و شایسته تو به سوی تو مقهور و مغلوب و مظلوم باز گشته اند، فرمان تو را دستخوش تعطیل اهمال یافته اند و کتاب ترا متروک و سنت های پیامبر ترا پایمال دیده اند.

پروردگارا! بر دشمنانشان و آنان که به دشمنی این قوم رضا داده اند لعنت و نکبت فرو فرست و پیروان گمراه و سیاه کارشان را از درگاه خود بران.

پروردگارا! به روان محمد و آل محمد رحمت فرست زیرا حمد و مجد شایسته ذات حمید و مجید تو باشد.

پروردگارا! آن چنان که بر ابراهیم و آل ابراهیم برکات و تحیات فرستاده ای  بیشتر و بالاتر و بهتر به روان محمد وآل محمد برکات و تحیات ارزانی فرمای و در گشایش و آسایش و تمکین و تایید آنان شتاب فرمای.

طلب استجابت دعا

پروردگارا! چنان کن که نام من در جریده یکتا پرستان و اهل توحید و ایمان نگاشته آید و درصف قومی قرار گیرم که پیامبر و پیشوایان دین ترا تصدیق کرده اند تا من هم از پیروان برگزید گان تو که پیروی آنان بر بندگان تو واجب است به حساب آیم.

پروردگارا! غضب ترا جز حلم تو و خشم ترا جزعفو تو و عقوبت ترا جز رحمت تو باز نگرداند، و مرا جز توبه و انابه و تضرع و التماس از عذاب تو نجات ندهد. پس به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و به آن قدرت که مردگان را زندگی دوباره بخشی و زمین های بی گل و گیاه را در گل و گیاه غرق کنی. به کار من گشایشی عطا کن و مرا از هلاک و دمار ایمن دار. دعای مرا مستجاب فرمای و شربت عافیت به کام من بیفشان و تا دم مرگ از شقاوت و سقوط معافم دار. مگذار که دشمنان من زبان به شماتت من گشایند و بر من چیره شوند.

الهی! اگر تو دست من بگیری و بلندم داری آن کیست که تواند فرودم بیاورد؟ و اگر تو از بلندی مرا به خواری بیاوری آن کیست که تواند دستم بگیرد و بلندم بدارد؟ تو تکریم کن تا کس نتواند توهینی کند و اگر تو توهینم کنی دیگر روی تکریم را نخواهم دید. اگر تو عذابم دهی از رحمت به دور مانم و اگر اراده تو به هلاکت من تعلق گیرد بنده تو بی کس و بیچاره خواهد ماند. من می دانم که به حکومت تو ظلم و ستم راه ندارد و هرگز به عقوبت کس شتاب نیاوری زیرا آنان که شتاب می دارند دوره حکومتشان کوتاه باشد و آنان که ستم کنند سخت ضعیف باشند ولی حکومت تو جاوید و لایزال است و قدرت تو درهم شکننده قدرتهاست.

عرضه حاجات به درگاه الهی

وقد تعالیت یا الهی عن ذلک علوا کبیراً.

پروردگارا! به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و مرا دستخوش بلیات و سزاوار نقمت و عذاب مفرمای. به من مهلت و فرصت بخش و از لغزش ایمنم دار و محنت به دنبال محنت بر من مبار، تو ضعف تن و سستی تدبیر و عجز و مسکنتم را می نگری و می نگری که از غضب تو امروز به تو پناه آورده ام. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست واز غضب خویش پناهم ده. از خشم تو به درگاه تو گریخته ام، به روان محمد و آل محمد رحمت فرست ومرا به درگاهت بپذیر، می خواهم که از عذاب تو ایمن باشم. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و از عذاب خود ایمنم دار، می خواهم که هدایتم کنی. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و هدایتم کن، از تو کمک می خواهم. به روان محمد وآل محمد رحمت فرست و کمک خویش ازمن دریغ مدار. به امید رحمت روی به سوی تو آورده ام. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و نومیدم مساز. می خواهم که بر دشمنان خود پیروز باشم. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و بر دشمنان پیروزیم بخش. از خزانه سرشار تو روزی می جویم. به روان محمد وآل محمد رحمت فرست و برروزیم بیفزای. از تو پشتیبانی ومدد می خواهم. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و پشتیبان من باش. گناهکارم و از تو آمرزش می طلبم. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و مرا بیامرز. تمنا دارم که دیگر دامنم به گناه نیالاید. به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و دامنم را از آلایش گناه برکنار دار، ای پروردگارمن . زیرا چنان خواهم که هرگز به معصیت باز نگردم و از آنچه مکروه درگاه تو است برای همیشه پرهیز کنم و اگر اراده فرمایی این توفیق نصیب من خواهد شد.

خدای من! ای پروردگار من! ای خدای مهربان و روزی ده من! به روان محمد و آل محمد رحمت فرست و آنچه از تو خواسته ام به من باز ده. اراده کن، تقدیر کن، امضاء کن، رضا باش که حاجات من بر آورده شود، و این سعادت را برمن فرخنده و مبارک گردان، و برآنچه تمنا کرده ام به فضل و کرم خویش بیفزای، زیرا دست تو گشاده و انعام تو فراوان و خزانه تو سرشار است

فانک واسع کریمو چنان خواهم که خیر دنیای مرا با خیر آخرت بپیوندی و به نعیم جاویدانم رسانی.یا ارحم الراحمین.

منبع:

- دعای چهل وهشتم، صحیفه سجادیه.

۱۳٩٢/٧/٢٤ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد.

می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد.

هر آن چه گفتم باور کرد و هر بهانه ای آوردم پذیرفت.

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من هرگز حرف خدا را باور نکردم! وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم.

چشم هایم را بستم تا خدا را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم.

من از خدا گریختم بی خبر از آن که خدا با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواهد بسازم

نه آن گونه که خدا می خواهد. به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد

و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت ماندم. من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم. اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد. دانستم که نابودی ام حتمی است.

با شرمندگی فریاد زدم خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم. خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست. در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد ومرا پذیرفت. نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد. از زیر آوار زندگی بیرون آمدم و دوباره احساس آرامش کردم. گفتم: خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم.

 

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.

گفتم: خدایا عشقت را بپذیرفتم و

 

از این لحظه عاشقت هستم. سپس بی آنکه نظر خدا را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام

 
 

ادامه دادم.


 
 
 
 

اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و خدا فوری برایم مهیا می کرد. از درون خوشحال نبودم.

نمی شد هم عاشق خدا شوم و هم به او بی توجه باشم. از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم زیرا سلیقه خدا را نمی پسندیدم. با خود گفتم اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم.

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم. در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از

رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست کمک می کردم.

 

عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند. اما عده ای دیگر که جز سنگ های طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند. در پایان کار همان ها که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند.

همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم.

آنها به سرعت از من گریختند همان طور که من از خدا گریختم. هر چه فریاد زدم صدایم را نشنیدند همان طور که من صدای خدا را نشنیدم.

Click for larger version

من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم. قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود. گفتم: خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم.

خدا گفت: تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی. از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند.

گفتم: مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم. اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم. دیگر تو را فراموش نخواهم کرد.

خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد. نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.

گفتم: خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم.

خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم.

گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم.

گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود. آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی. چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی زیرا تو و من یکی می شویم. بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و از هر چیزی بی نیازم. اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز. 

۱۳٩٢/٤/۱٩ | ٢:٤٢ ‎ق.ظ | فاطمه | نظرات () |

 

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/images/1392/khordad/bb847668cdc81.jpg

 

می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود....

همان دل های بزرگی که جای من در آن است...

آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم..

دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!

هنوز من هستم...

هنوز خدایت همان خداست...

هنوز روحت از جنس من است..

اما من نمی خواهم تو همان باشی...

تو باید در هر زمان بهترین باشی...

نگران شکستن دلت نباش...

می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند

و جنسش عوض نمی شود....

و می دانی که من شکست ناپذیر هستم...

و تو مرا داری ... برای همیشه...

چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد...

چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای...

چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم...

صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام...

درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم..

دلم نمی خواهد غمت را ببینم...

می خواهم شاد باشی...

این را من می خواهم...

تو هم می توانی این را بخواهی... خشنودی مرا...

من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)

و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود...

نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد...

شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟

نه من هم دل به دلت بیدارم...اما...

فقط کافیست خوب گوش بسپاری...

و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن...

پروردگارت...

با عشق...


۱۳٩٢/۳/۱٧ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/images/1391/bahman/1359817719042.jpg

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده،  چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشکر کنیم.

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد، چون امروز اطاعتش نکردیم.

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود، چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم.

چی می شد که دیگه شکوفا شدن گلی را نمی دیدیم، چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شکر نکردیم.

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد، چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم.

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست، چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم.

چی می شد اگه خدا امروز به حرف هامون گوش نمی کرد، چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم.

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت، چون به یادش نبودیم.

 

۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

 

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/images/1391/bahman/1359818031221.jpg

 

بهترین دوست خداست. او آنقدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید، دسته گلی تقدیمتان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید،به فرستنده ها دست نزنید، گیرنده ها را تنظیم کنید.

خداوند گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است، تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جستجو کنیم. روح انسانیمان را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی نوشته اند: قیمت=خدا !

این همه خود را تحقیر نکنید،خداوند پس از خلقت شما به خود تبریک گفت .

وقتی احساس غربت می کنی،یادتان باشد خدا در همین نزدیکی است.

یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

کسی که با خدا حرف نمی زند صحبت کردن نمی دانم.آن که خدا را باور نکرده،خود را انکار کرده است.

کسی که با خدا قهر است،هرگز با خودش آشتی نمی کند.

خدا از آن کسی که روزهای بیهوده می گذرد،نمی گذرد.روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد،خود را به خوبان بخشید.شکسته های دلت را به بازار خدا ببر،خدا خود بهای شکسته دلان است.

به چشم های خود دروغ نگویید،خدا دیدنی است.

۱۳٩۱/٦/٢٧ | ٤:۳٥ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

 

http://up.shamsipour-ac.ir/uploads/images/1391/bahman/1359815816631.jpg

 

 

باز با دست های پر از نیاز به سویت آمدم

 

 

 

تا نازم کشی و نیازم برآورده سازی.

 

 

آنقدر روسیاهم که در تاریی شب گم شده ام

 

 

و مشعل امید و بخشایش تو همچنان از دور سوسو می کند

 

 

و من باز غرق گناه به سویت می آیم تا مرا ببخشی،ای بخشنده مهربان.

 

 


 

۱۳٩۱/۳/٢٩ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

خدای مهربون من کمکم کن قوی تر از هوای نفسم بشم!

اگه من قول بدم سعی کنم تو هم قول میدی کمکم کنی؟ من که از همین الان شروع کردم.

دوستت دارم خدای من!!!

۱۳٩۱/۱/۳٠ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | فاطمه | نظرات () |

www . night Skin . ir